![]() |
![]() |
|
|
سالی سرشار از موفقیت و به روزی برای همه دوستان خوبم آرزو دارم
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
بازم میون انتخاب میزنه قلبم پر و بال دوباره بین بودنو نبودنم مونده سؤال دوباره فصل ماتمو اشکام چراغونی باز فصل شکستن منو دلای داغونی باز بازم همون خاطره ها توو دو حرفی زدنا رهگذرای عاشقو با گوله برفی زدنا فصل دلت زمستونی آخر حرفات بارونی بازم دله که می مونه تو این دو راه حیرونی حرفای عاشقونتو رو فرش ماجرا بریز نا گفته های دلتو تو عرصه ی چرا نریز حرفی بزن چیزی بگو دوباره مبتلام بکن اگه تو حرفی نداری فقط منو سلام بکن
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
نفس بکش نفس بکش از عطر بارون تنم بوی شقایق می ده باز دستای سبز وطنم شامه ی من شامه ی تو میشناسه بوی کاهگلو بارون میاد میشوره باز این صورتای خوشگلو تا باز به روی گونه مون شبنم نقره میشنه یه دست بد میاد یه گل از توی گلدون میچینه نگاه من نگاه تو باز مثله ابرا می بارن جای نبودنت میان یک گل لاله می کارن بارون بزن بارون بزن با ساز ناودون نی لبک نزار که تازه بمونه رو زخمامون سوزه نمک بگو تا باز بارون بیاد ترانه هامو خیس کنه وقتی که خوابه آرزوم زنجره ها رو هیس کنه
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
برای محرم و نغمه جانسوز عاشورا
روی سنگفرش خیابون رژه می رن عاشقا تنگ هم شونه به شونه لشکر پیاده ها انگار عاشقات می دونن هر قدم یه عادته یه نفس بیشتر و کمتر این خودش سعادته بی تو عاشقا میمیرن نمی خان زنده باشن حتا توی مردنم یه فرد بازنده باشن من برنده ام برنده خیلی وقته مرده ام بس رفیق مردنم مرگ و از رو برده ام من می خام تنها نباشم تو غبار جاده ها پر میگیرم پا برهنه تو صف پیاده ها نمی تونم بی تو حتا با نفس زنده باشم حتا توی مردنم یه فرد بازنده باشم نزار این جاده تموم شه بسته شن دروازه ها دارن از راه می رسن لشکر پیاده ها
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
وقتی که غم دلم رو پاشویه کرد به حال زارم همه کس گریه کرد
ابرای هم گریه ازم دور شدن بدبختی و غصه بازم جور شدن
تو بودیو منو یه دیدارکم تو رفتیو یه آسمون ابر غم
بیا که آسمون منو جا گذاشت بیا که فردا منو تنها گذاشت
بیا که خستم از نفس ، زندگی با این غل و زنجیر وابستگی
یه شب که دنیام خسته از ماه نبود یه شب که دردام خالی از آه نبود
با آسمون میگفتم از صورتش مویه کنان از تشنگی العطش ... العطش ... العطش
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
خوندمو گریه کردمت با دوتا چشم خیس و تار همه ترانه هاتو من دونه به دونه با سه تار
خوندمو تا تو پرزدم تو آسمونی که نبود صورت گرم و ناز تو پشت این ابرای کبود
خوندمو بارونی شدم تا برسم قعر زمین میخام به آخر برسم در امتداد نقطه چین
منو به آغوشت بکش ثانیه هامو تازه کن دوباره می خونم گلم دنیامو پر آوازه کن
می خونم از برق چشات رمز عبور دلتو ولی چه سرد و ساکته این صورت خوشکل تو
خوندمو با ترانه هام نام تو را صدا زدم قرعه ی عاشق شدنو بین توو خدا زدم
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
برای نیمه شعبان : یک لحظه خاموشم نکن وقتی که شب آبستنه اینجا سکوت کوچه مون با نور فانوس میشکنه
ببین ماه و ستاره ها از رفتنت بی نور شدن رنگین کمونای قشنگ از خونه هامون دور شدن
از شوق اینکه تو میای نگاه جاده پرپره تا وقتی یک روزی بیای پلکای جاده می پره
دل از تو سرخوشه ببین با دف و سنتور می زنه هنوز یه فانوس تو کوچه به عشق تو نور می زنه
تو کوچه های شهرمون اگه یه عابر می گذره تموم مردم می پرن دوباره پشت پنجره
نگاهمون به جاده هاست از شوق اینکه برسی پلکم به پلک نمیرسه از اینکه یک روز میرسی
کاشکی که اون لحظه بیاد که میرسی از راه دور نمیره فانوس امید توی دلامون سوت و کور
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
یه حسی تو وجودم هست برام از جنس ابهامه اگر از تو خبر دارم فقط از راه الهامه
یه حسی تو وجودم هست شبیه رنج و بی تابی چه دردی تو سرم دارم تو این شبهای بی خوابی
نه تصویری از تو هست که غم از گریه آویزد نه مرزی بین ما باقیست که قلبم از تو بگریزد
هنوزم شهر من بی خواب از اون چشمان چون خورشید چکاندی ماشه ی ابروت و مغزم در دهان پاشید
نمی سوزم اگر مُردم نمیمیرم اگر هستی که هر جا با تو بنشینم همانجا اوج سرمستی
تو را هر لحظه می خواهم به احساسی که در من هست قسم بر دوستی هامان که دل تنها به تو دل بست
چه سر مست و پریشانم من امشب از تو سرشارم یه حسی در وجودم هست که میگه دوستت دارم
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
یکشنبه 15 خرداد 1390 مصادف شد با درگذشت « مادر همسرم » برای او که مادرم بود: کی می تونه برسه به تو که دوری بتونه ماهو ببینه نگه تو یه پارچه نوری کی می تونه خودشو تا تو بیاره بتونه عشق دلارو مثل بوسه پات بکاره کی می تونه نگه رفتنِ تو حیفه بتونه با تو بخنده نگه حرف زدن چه کیفه پاشو گوشی رو تو بردار تا بگم خبر چه داری پاشو تا برات بگم که خبر از دلم نداری رفتی و فرصت حرفام رو پدال گاز تموم شد جاده بام نامهربون بود ساعتامون بد حروم شد نرسیدم تا بتونم مهمون قلب تو باشم تا از این خواب نکرده بتونم بهت زده پاشم نرسیدمو تموم شد دیدن خوابتو ای وای نرسیدم تا ببینم صورت ماهتو ای وای
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
به من خندید و کم کم گریه کم شد فرود آمد ؛ نشست و زود خم شد مرا با دستهایش کرد آغوش گمانم گفت : نخواهی شد فراموش من از او هیچ در خاطر نداشتم از اندوهی که پشت سر گذاشتم فراموشی تمام خاطرم برد شدم فرتوت و خشک و ساکت و تُرد به من نزدیک شد تا یک قدم دور منِ مجنونِ مستِ منگِ مغرور به من نزدیک شد تا گریه تا درد مرا از آسمان تا سجده خم کرد تمام هستی ام از قامتم ریخت مرا با ریسمان از گردن آویخت دوباره صورتش گل کرد و خندید به من نزدیک شد تا مرز تردید گمان کردم که شاید خواب هستم یکی شاید بگیرد باز دستم ولی افسوس خواب از من جدا بود تبر امروز دستی از خدا بود
|
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
از سر کوچه نگاتو کم نکن بزار کوچه از نگات گُرّ بگیره تویی تنهایی یک خاطره عشق بی تو هرجا که برم دل میمیره
توی این کوچه ی بن بست که بیای دوباره کوچه ی ما کاغذیه برا ترک کوچه ها دلم گرفت حالا که اشاره ها کاغذیه
بی تو از کوچه گذشتمو گذشت مثه خواب سرد روز بی کسی یه روزی میای پلاک خونه رو می نویسی گوشه ی دلواپسی
غرورت رو تن کوچه چشیده مثه طعم خوش آبنبات دل تویی تصویر همه کودکیام میشی با تبسمت حیات دل
قرار ماندن و رفتن نداری گناه آخرین برگ هم همینه پا تو محکم بزن رو تن کوچه صدای پای تو نبض زمینه
شبونه کوچه ها رو دوره کردم شنیدیم از تموم کوچه گردا اگه عطر تو باشه کوچه مسته دوباره کوچه زنده ست صبح فردا |
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
امشبو میخام نخوابم پا به پای هر ستاره اگه خواب نیاد سراغم پا رو چشم من میزاره
میخام عاشق تو باشم با دلی که در جنونه مرز دیوونگی و عشق سیل اشک و جوی خونه
روزگاری بودی و رفت همه ی دلبستگی هام ببین چی برام گذاشتی دل و یک امید ناکام
سادگی کردی که رفتی نموندی تا گونه تر شه التماس چشممو باز نذاشتی بهونه تر شه از حریم دل گذشتی داغ تو برای من موند همه قصه هامو سوختی یه شهید بی کفن موند بخدا نبوده اینجور یه اتاق سرد و ساکت چنتا سیم قطع تنبور |
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
من از باران نمی پرسم که خود گویای هر حرف است دلت را خوب می دانم که آئینه تر از برف است
تو را ای دوستت دارم دلت چون آسمان صاف است مرا نشناختی گفتی که این سیمرغ بی قاف است
من از باران نمی پرسم به روی باورم جاریست و رسم دوستی هامان رسیدن در گرفتاریست
اگر باران نبارد در حریم پاک رویاها نگیرد باز باران قطره قطره راه دریاها
من از باران نمی پرسم نگو دلتنگ رویایی نگاهت پشت اشک من شده فانوس دریایی
اگر می خوانیم باران چو ابری از دلم برخیز فغان از ابر بی سامان از آشوب شرر انگیز |
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
چه غمی گذشته برما که دلامون سوت و کوره حیف از اون عمری که طی شد نفسامون لب گوره
خس خس سرد نفسها می رسونه ما رو آخر به تبسمی که باختیم به خمار چشم ساغر
برسون ما رو به دستش به خدایی که فروختیم چی گذشت به ما که اینجور همه تقویمارو سوختیم
دونه دونه برگ عمرو پاره کردیم و سوزوندیم اینهمه فاصله ساختیم پشت صد خاطره موندیم
دیگه بارون نمی باره این تویی که آبرومی دیگه طاقتی نمونده خستگی مونده و شومی
آسمون گرفته با من زده زل به چشم تشنه کاشکی چند قطره بباره مثله خون چکان دشنه
تو مثه همیشه رفتی بشنو از قلب شکسته م کاشکی بازخواب دیده باشه چشای همیشه بسته م |
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
رفت و از من دورشد دور اونکه با من آشنا بود اونیکه با دیدن من سرخی جشن حنا بود
میشکنم تو موج آینه آینه میشکنه از من روبروم کسی نمونده من مو یه خالی از من
می شکستم بی تو هر بار توی قلبم تو وجودم اما باز دوباره ساختم نه با کفرم با سجودم
یادته یه روز که باید مینشستم تو نگاهت همه چیزامو گرفتن سیل اشک و سوز آهت
حرفاتو گفتی و رفتی می شنیدم من چو آیه رفتی و پیشم نموندی دور شدی سایه به سایه
اگه قلبمو شکستی چرا باز میزنه " بوم بوم " کاشکی خواب باشم تموم شن کابوسای تا ابد شوم |
|
+
مجموعه آثار محمد اکبری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| محمد اکبری / ترانه سرا |
|
| آرشیو موضوعی |
|
مذهبی عاطفی شعر اجتماعی |
|
RSS
|